منطق و احساس بر سر موضوعی باهم اختلافِ نظر داشتن: احساس به دل می گفت چرا خبرى از كسى كه دوستش دارى نمى گيرى! اما منطق گفت ديگه چقدر میخواهی خودتو كوچيك كنى اندازه يه نقطه شدى ! ديگه توانى هم برات مونده؟!! ولى دل ، مردد بود. دلش ميخواست كه به احساسش گوش بده...
او ديگرى را به دنبالِ خود ميكشيد ديگرى هم به دنبالش ميرفت رفتند و رفتند تا اينكه كه به گودالی رسيدن، او همچنان ديگرى را ميكشيد اما ديگرى خودش را ناگهان در ان گودال انداخت . او هم بى تفاوت براى قلاده خالیش به دنبالِ كس ديگرى رفت.
ديگرى مدتى درگودال سرگرم بود اما بازهوس قلاده کرده بود ! دوباره با زحمت خودش را به او رساند اما اين بار او سريعترديگرى را ميكشيد! و هرچه ميرفتند خبرى از گودال نبود . دیگری همچنان اسير است و نمى داند که ...
بيشترِ اوقات خوب و بد بودن آدمها برميگرده به احساس درونى ما نسبت به اون شخص، چه قدر لذت بخشه اون احساس خوبى كه نسبت به شخصى كه دوستش داريم،داريم. و چقدر عذاب آورِه وقتى كه از كسى نفرت داشته باشيم!
بى قرارم ! دلم میخواهد كه هرچه زودتر اين بی قراریها تموم بشه اما به خوبی....
چقدر دلنشینه صحبت با آدم هایی كه دوستشون داريم، و اينكه براى روزهاى خوب آينده به هم اميد بديم...
هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت داشته باشه!
ولی همیشه عکسشو انجام میدیم! عاشقیه دیگه کاریش نمیشه کرد!!!!
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ، يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم!
دوستش بود. چند سالى بود كه باهم ارتباط داشتن اما حالا كه ديگه اون راه خودشو پيدا كرده بود حتى جواب كارت تبریکش رو هم براى آخرين بار نداد !!
بعضى آدم هاى امروزى شكل عنكبوت هستند ، تو رو توى آب نمك میگذارن تا وقتى كه بهت نياز دارن بيان سراغت !!